نقش زمان در حوزه ی معرفت دينی ازنگاه علامه طبا طبا يی

چکيده:

عنصرزمان از مقولات بسيار مهم و تاثيرگذار در حوزه ی معرفت دينی و فاهمه ی بشر از دين به شمار می آيد واين سبب شده رويکرد انسان معاصر به دين با پذيرش دين از سوی انسان پيشامدرن بسيار متفاوت باشد از اين رو امروزه نيازمند ارايه ي بيانی روزآمد و متناسب بانيازها وتقاضاها از معارف ودستاوردهای سنتی معنوی بشرهستيم.

با توجه به اين که گزاره های دينی بار معنايی زمان خود را دارند؛ آنچه در اين نوشتارمورد نظر است ،تبيين ملاک معنای نهفته در عبارات والفاظ دينی ومتون مقدس به خصوص قرآن با نگرش زمانی و دستيابی به پاسخ هايی منطقی ومستند در جهت چگونگی پاسخگويی و شيوه ی انطباق قرآن کريم بر نيازهای متنوّع ومتغيّر انسان ها درعصر های گوناگون است . اساسا اثبات ابديّت و جاودانگی قرآن و پايان بخشيدن به دغدغه ی مؤمنان در خصوص هدايتگری مستمر اين کتاب آسمانی در عصرخاتميّت، لزوم بحث از نقش زمان در معرفت دينی را دو چندان می کند.

در اين راستا تفسير گرانسنگ "علّامه" بر قرآن ،الميزان فی تفسير القرآن، مورد بررسی عميق ودقيق قرار گرفت و با تعمّقی خاص در ديگر آثار ايشان ،مطالب وبيانات راهگشا در بحث حاضر، استخراج واستنباط گرديد، تا ازاين طريق ديدگاه "علّامه" درخصوص بحث حاضر روشن گردد. سرانجام نتيجه بدست آمده حاکی از اين است که در منظر "علّامه، مخاطب اصلی اين کتاب همه ی انسان ها در همه ی زمانهاهستند و گذشت زمان وقانون تحوّل وتکامل آن را کهنه نمی سازد.

 کليد واژه: الفاظ،معنا،دين، معرفت دينی ، زمان.


زمان در حوزه معرفت دینی:

از جمله مسايل مهمی که امروزه ذهن روشنفکران اسلامي را به خود مشغول داشته، مسأله مقتضيات زمان و پيش آمدهاي ناشي از تکامل علم و صنعت و تأثير آن در پذيرش دين از سوي انسان پيشا مدرن است. برخي معتقدند ميان عوامل توسعه و پيشروي زمان با تعاليم و سازوکارهاي ديني، تضادي آشتي ناپذير برقرار است و انسان امروز، با پذيرش دين که پديده اي متعلق به گذشته است، اسير تحجر و تجمد شده و با جريان هاي متجدد و نوگرا ،بيگانه خواهد شد. به همين دليل است که همراهي با پديده هاي قرن و نيازهاي رو  به رشد بشر، پايبندي به دين و آموزه هاي ديني را نمي پذيرد. تعبير رساتر اين که به زعم اين گروه در حاليکه خاتميت، جاودانگي و لا يتغير بودن دستورات و تعاليم دين اسلام، از ضروريات اين دين به شمار مي آيد ،اما زمان به عنوان پديده اي سيال و متغير، هر روز، شرايط و اوضاع جديدي را مغاير با شرايط پيشين رقم مي زند؛يعنی هر دوره اي از زمان، پديده ها و امور رايج آن عصر را بدنبال دارد که بيانگر احتياجات رو به رشد بشر و تغييرات اجتماع آن عصر است، بدين لحاظ ناسازگاري و ناهماهنگي پديده اي ثابت و لايتغير به نام دين با زمان که همواره در جريان است، واضح و مبرهن خواهد بود.انسان معاصر با ذهنيت و انتظار تمدن عظيم ،از دين سراغ می گيرد.اين تمدن و فرهنگ با مقتضيات و مدعياتش تفاسير و تبيين های کهن دينی را مورد تر ديد قرار می دهد، بنابراين، امروزه برای پاسخ به پرسشهای ابهام آميزی که در ذهن جامعه ي جوان ديني پيدا شده و حفظ معرفت هاي کهن و ارزش هاي قديم ، از گرفتار شدن در دام مدرنيسم و برخورد صحيح با ترديدهاي علمي، کلامي و فلسفي روزگارمان در حوزه ي کسب معرفت حقيقي از دين، لازم است چگونگي پاسخگويي دين به نيازهاي متغير زمان حاضر و تأثير عنصر زمان در معرفت ديني مورد بررسي قرار گيرد. برخي پرسش هايي که در اين زمينه با آن روبرو هستيم از اين قبيل اند :

دين به عنوان مجموعه اي از گزاره ها و آموزه هايي که در مقطع تاريخي خاصي، از ناحيه ي مبدئي قدسي فرود آمده است، چگونه مي تواند با تطورات زمان و تحولات حيات انسان که صورت تکاملي هم دارد، همساز شود و همواره پاسخگوي نيازها، پرسش ها و مسائل جديد بشر  باشد؟ آيا متطور و انطباق پذير بودن و نيز وجود تعارض ميان برداشت هاي بشر از دين در ادوار مختلف، مستلزم سياليت و نسبيت دين يا معرفت ديني نخواهد بود؟آيا تفسير گزارههای دينی بدون توجه به سنت گذشته (شناخت عميق و حفظ جوهره ی آن ) وموقعيت زمانی واندوخته های تجربی-علمی بشر امکانپذير است؟ آيا با ابزاری که امروزه مدرنيته به بشر می دهد و با تغيير قطعيت اصول دينی ،به نسبيت می توان به فهمی دقيق از دين رسيد ومغلوب شرايط زمان نشد؟

با ظاهر شدن مظاهر توسعه و تمدن جديد، بسياري از ذهن هاي کنجکاو و نکته سنج، خود را با اين سؤال سنگين و ژرف روبرو مي بيند که اگر تحولات گسترده و تغييرات سريع، همه ي زواياي زندگي و مرزهاي فرهنگ و تمدن بشري را در مي نوردد، چرا و چگونه در اين ميان قرآن و آيين برخاسته از آن، بدون ذره اي تغيير وتحول، ثابت مي ماند و مدعي پاسخگويي به همه ي نيازهاي آدميان در همه ي زمان ها و مکان ها مي باشد ؟عدم پاسخ مناسب براي چنين مغالطاتي، پويايي و کارآمدي لازم را از اسلام مي ربايد. . دگرگون شدن چهره ي زندگي بشر در اثر تحولات سهمگين، تبادل گسترده و مرز ناشناس دستاوردهاي علمي و فرهنگي، پيکار آشکار ايدئولوژي ها، فرهنگ ها و تمدن ها، ترويج اباحي گري و بي قيدي و ده ها عامل ديگر، شرايط ويژه اي را در جهان معاصر پديد آورده است که ادامه ي زندگي در پرتو دين با تمسک به کتاب آسمانی قرآن و انتظار حل مشکلات فردی وجمعی بشر از آن را قبل از هر چيز نيازمند برخورداري از شناخت و معرفت عميق و مستدل از پيام هاي قرآن و ايمان راسخ به ابديت و چگونگي همراهي آن با نيازهاي گوناگون زمان کرده است.

بنابراين پژوهش در موضوع نيازهاي زمان در شرايط فعلی از جمله مهمترين وحياتی ترين تلاشهای علمی است که اگر به گونه اي شايسته به انجام رسد، قادر خواهد بود بخش های متعددی از حوزه ی انديشه ی دينی و عرصه های گوناگون حيات بشری را متاثر سازد و بسياري از سؤالات اساسي را در شاخه هاي مختلف علوم اسلامي از جمله کلام، فقه و اخلاق که عهده دار ساماندهي معرفت و معيشت مؤمنان در عصرهاي مختلف بوده و هست را حل و فصل نمايدبايد دانست که گزارههای دينی بار معنايی زمان خاص خود را دارند بنابراين متون مقدس به عنوان سنتی زنده که درلحظه ای از زمان تبلور يافته ، بايد در جامعه ای زنده و متحول در روند دايمی تفسير مجدد قرار گيرد. مکانيسم اسلام نيز  به گونه اي است که ابديت و جاودانگي قوانين آن با قابليت انعطاف گره خورده است و اين امر از مختصات خود جوش قوانين اسلامي است. آنچه به تثبيت اين امر کمک ميکند، تلاش اعجا ب آور فقه اسلامي از آغاز اسلام تا کنون براي نمايش رسايي و کارآمدي قوانين ديني در هر عصري است.

نکته ديگر آن که، هر چند گذر زمان، ماديات را متحول مي سازد اما حقايق جهان هرگز رنگ کهنگي و فرسودگي به خود نمي گيرد. به عبارت ديگر، درست است که عوامل توسعه در اعصار مختلف، شيوه ي زندگي بشر را تغيير مي دهد و مسائل جديدي را پيش روي بشر قرار مي دهد اما اصول و قوانيني ثابت بر زندگي و طبيعت بشر حکمفرماست که در هيچ عصري نمي توان آن ها را ناديده گرفت. "علامه طباطبايی "در حوزه ی معرفت دينی برای شناخت مقتضيات زمان و مکان به منظور اصلاحگری و زدودن شبهات دينی اهميتی خاص قايل است. از نگاه ايشان هرگز نمي شود انکار کرد که مسأله پاسخ دادن يک آئين پاک (مانند آيين اسلام) به همه ي نيازمندي هاي انسان در هر عصري از حيث اهميت در درجه ي اول و معادل با اهميت حيات نوع انساني است که ما افراد انسان متاعي گرانبهاتر از آن نمي توانيم تصور نماييم(طباطبايی،1339، ص 6.)اما اسلام به عنوان قانوني لايتغير نه در مقابل مقتضيات زمان و پيشرفت بشريت مي ايستد ونه در مقابل آن سر تسليم فرود مي آورد؟ در واقع  گذشت زمان و قانون تکامل و تحول،هرگز  قرآن را کهنه نمي سازد ؛زيرا اساس اين سنت لايتغير الهي بر خلاف قوانين اجتماعي بر توحيد فطري و اخلاق فاضله ي غريزي بنا نهاده شده است.

آنچه در این رابطه باید مورد بررسی قرار گيرد،ضرورت بحث از دين و فطرت است که به تبيين ديدگاه علامه در خصوص بحث مذکور کمک می کند و ضمن اين که رنگ کهنگی را از چهره ی دين می زدايد،ضرورت تلاش پيگير ومستمر برای فهم عصری وکارآمد از دين را نيز مشخص می سازد. از سوی ديگر وجود غموض و وضوح در آيات قرآن غير قابل انکار است . از جمله ساز و کارهای غموض و وضوح در آيات قرآن پديده ی ناسخ ومنسوخ است که به زعم برخی ثبوت دين را با چالش اساسی مواجه می سازد ،بدين لحاظ بايد پديده ی نسخ نيز مد نظر قرار گيرد. همچنين جامعيت و ابديت لازمه ضروری دين ثابت ولايتغير است که "علامه"با طرح "مقررات ثابت و متغير"انطباق احکام را با پديده های رنگارنگ ومتحول زمان آشکار می سازدوسرانجام بارز می گردد که از نگاه "علامه"اين اصل اجتهاد وتوانايی شگرف فقه اسلامی است که برتمامی دعاوی مذکور صحه گذاشته ولزوم برداشتهای عصری از دين را دو چندان می کند.

در نگاه" علامه طباطبايی" اسلام صلاحيت خود را در رهبري بشر به سوي زندگي سعادتمندانه به ثبوت رسانده و نمي توان آن را يک فرضيه ي غيرقابل انطباق بر زندگي انسان ها ناميد .اسلام با هدف تضمين سعادت حقيقي انسان ، هرگز نااميد از عهده دار شدن سرپرستي امور ديني مردم نيست. اين دين با عنصر اجتهاد سبب تحريک وبارور شدن افکار و  انديشه هاي اسلامي و در نتيجه موجب  رشد جامعه ي اسلامي می شود؛ به طوريکه حرکت تکاملي و پيش رونده ي جامعه بستگي تام وتمام به مسأله اجتهاد دارد يعنی اسلام به عنوان يک دين ناظر به کليه شئون  زندگی متغير بشر برای هر يک از پيشامدها و حوادث تحول پذير، حکم دارد.

در واقع خداوند حکيم، گاه گزاره ها و آموزه هاي عقيدتي، اخلاقی و احکامي را از رهگذر ايحاء به انساني شايسته القا مي کند و گاه از رهگذر قوه اي دراکه، معناگر و معنا سنج که درون آحاد آدميان به وديعه نهاده، با او ارتباط برقرار مي کند. هر آنچه که از يکي از دو راه مزبور به انسان واصل گردد،  بي هيچ تفاوتي حق و حجت است. هر چند طريق معرفت منحصر به وحي و عقل نيست اما این دو راه برترين و فراگيرترين راه هاي معرفت و حکمت به شمار مي آيند و اين اجتهاد است که مجتهد را در کشف  احکام شرعي و تبدل و تحول موضوعات و تحصيل حجت شرعي ياري می رساند . با اين عامل است که فقه اسلامي قدرت مي يابد در برابر مظاهر زندگي و رويدادها و پديده هاي نو در هر زمان يافته اي جديد و کشفي نوين را از شريعت عرضه کند. زيرا شريعت جامع و خاتم در هر متغيري حکمي در خود نهفته دارد که مکشوف نيست و بايد کشف گردد. نکته اي که اين مهم را ضروري مي کند اين است که کل آياتي که درباره ي احکام است، در قرآن مجيد حدود  پانصدآيه است که به صورت کلي بيان شده است. طبيعتاً استخراج فروعات منطبق بر آن کليات، براي غير متخصص هرگز امکان ندارد. بخش ديگري از احکام زير چتر کلي آيات در سنت آمده که داراي ظاهر و باطن، محکم و متشابه، مجمل و مبين است. همچنين آيات علاوه بر اين که عام و خاص و قيود زماني و مکاني دارد، همه در کتاب و سنت نهفته است که علي القاعده حکم زمان را از دل اين کليات نمي توان تنها از راه ظواهر آن ها فهميد. لذا اجتهاد يعني همان عامل قوي به عنوان راه و روش و شيوه، ضرورت تام، حياتي و اساسي دارد و طبيعتاً اين مسأله را جامعيت دين هم انتظار دارد.

فقه اسلام، چشمه اي جوشان و بالنده است که با استعداد پايان ناپذير و بي منتهاي دروني خويش در حيطه ي نظري و عملي قادر است درگستره ي تاريخ و همه ي فصل ها و مقاطع آن، راهبردها و راهکارهاي بنياديني را جهت کمال و رشد و سعادت انسان ارائه نمايد. شرط اساسي اين مهم، نگاه عميق و همه جانبه و بنيادي به فقه اسلامي است که آن را از حصار تنگ محدودنگري ها و فقه شخصي خارج نموده و به گونه اي به آن تماشا کنيم تا زندگي انسان را با همه ي ابعاد گونه گون آن از دل اين فقاهت بالنده استخراج کنيم. اگر بپذيريم که ما نيز همانند مسلمانان عصر نزول، مخاطب قرآن هستيم و اساساً قرآن را بايد آنچنان بخوانيم که گويي وحي بر ما نازل شده است ،آنگاه  لزوم بازگشت به قرآن را به وضوح درک خواهيم کرد .اساسا اجتهاد و نوانديشي در قرآن به منظور بازيابي معارف جديد و متناسب با نيازهاي نو پديد هر عصر بابي است که بايد در تمام زمان ها باز باشد و بتواند مسائل نو و تازه در هر عصر را با اصول اسلامي منطبق سازد.

اما اجتهاد نمي تواند بدون پايه و يک جهت و مسير کلي باشد. اجتهاد در هر دوره اي متناسب با همان دوره، داراي يک مسير بوده و در راستاي هدفي عالي سير کرده است. جهت داري اجتهاد به اين است که هيچ امري را فرو نگذاشته است. باز بودن فضاي اجتهاد براي اين است که در هر دوره اي متناسب با آن دوره احکام استخراج مي شود و گرنه کارآيي شريعت آشکار نخواهد شد.بنابراين فقه در جوهره ي ذات خود، غني و توانمند است. مباني، اصول، کليات و مفروضات جوهري آن کامل است و قابليت انطباق کامل آن با شرايط جديد وجود دارد.پيدايش نظام هاي حقوقي فراوان و ابواب گسترده ي فقهي اين واقعيت را به صورتي محسوس و ملموس نشان مي دهد که امروزه فقه به صورتي بالنده و پويا مي تواند در تنظيم قواعدي حقوقي، حکومتي و سياسي حرکت نمايد و انتظارات به حق نسل حاضر را به خوبي برآورد و دين را در صحنه جهاني رونق بخشد. البته اين مهم در پرتو يک مسأله کلي برآورده مي شود و آن، معرفت عقلاني و استقرايي شريعت است که با ايجاد نگرشي نوين در سه مقوله حاصل مي آيد:

1.معرفت احکام به عنوان مسائل ثابت شريعت 2. معرفت موضوعات با توجه به تحولات تاريخي و اجتماعي 3. روش و شيوه ي برداشت با توجه به نوع استنباطي که بايد بشود.

اما امروزه فقه در اصطلاح رايج و متداول خود، دچار تحول و تغيير شده است. در واقع حوزه ي آن نيز تا حدودي تنزيل يافته و به لحاظ وسعت مفهومي محدود گشته است. هم اکنون فقه را عبارت از فهم دقيق واستنباط مقررات عملي اسلام از روي مدارک و منابع آن مي دانند و نيز به معناي مجموعه ي مسائل شرعي گفته مي شود که آراء فقيهان بر آن تعلق يافته است.لذا بايد از فقه مفهومي ديگر ارائه داد: فقه، فهم کامل و بهم پيوسته ي دين است به گونه اي که در بردارنده ي امور فردي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي از روي ادله تفصيلي در هر عصر و زماني باشد که مسلماً همين فهم در هر عصري منظور شارع مقدس است. در واقع فقه بايسته و فقهي که در حيطه ي عصري و دريافت حقايق عيني و ضروري زمان سير مي کند، با فقهي که در حيطه ي شخصي و فردي سير مي کند، تفاوت بنيادي دارد و لذا يکي فقه شامل و جامع است و ديگري فقه محدود شخصي که هرگز چنين امري را شريعت بر نمي تابد. جامعه در مسائل گوناگون نيازمند دانستن تکاليف خويش است و لذا در حوزه ي مرجعيت تشيع نمي توان فقه غير شامل را پذيرفت. فقه شاملي که از آن ياد شد همان است که کتاب و سنت را مبنا قرار داده و با نور عقل و خرد و نگرش به آراء فقيهان و با شناخت موقعيت زماني، نيازها، تحولات و سنجيدن فروع و اصول و پيشامدهاي زماني، حاصل مي گردد.

هم اکنون نيازمند به شناخت عميق، فقاهت اسلامي و نظريه ي کلي اسلامي هستيم و در اين راستا مي بايست روش اجتهادي نويني را که با اين انتظار همخواني داشته باشد، پيش رو قرار دهيم.

اين واقعيت را نبايد از نظر دور داشت که روش نوين اجتهادي را بايد با حفظ سنت ها و اصول فقهاتي موجود که ميراثي گرانبهاست به پيش برده و روش اجتهادي را با روش ها و اصول علمي و جامعه شناختي امروزين در آميزيم و از اين شيوه ي مزجی،تحول زايي و تحرک آفريني فقه و اجتهاد را در عصر کنوني و اعصار آينده به اثبات برسانيم.

لازم به ذکر است که احيای شريعت جز به احيای فقاهت نيست وتحول فقه علاوه بر اين که ارتباطي عميق ميان عصر نزول و زمان حاضر ايجاد مي کند، مي تواند ضرورت هاي يک نظام در حال رشد و تکامل را بيان دارد و سرزندگي و شادابي کليت شريعت را نشان دهد. برآيندهاي مثبت تحول فقه عبارتند از:

1.بهره وري فقه از علوم جديد و در نتيجه بالندگي آن.

2.توجه کردن به نتايج علوم انساني به مثابه مقدمات اجتهاد کلامي و فقهي.

3.انطباق احکام صادره با شرايط و موقعيت هاي زماني و مکاني.

4.پاسخگويي مطلوب به نيازهاي عصر حاضر در چهارچوب منظرهاي فقهي و شريعت.

5.کارآمد ساختن فقه و خارج نمودن از جنبه ي شخصي.

6.کادربندي نظام و سيستم اجتماعي و حقوقي و قضايي متناسب با دوره ها و عصرهاي مختلف.

7.اثبات جاوادنگي، ابديت و همگاني بودن شريعت در ميدان و فرآيند عمل اجتماعي.

فهرست منابع و مآخذ:i;}

1.طباطبايی ، محمد حسين ،(1414ق.)،الميزان فی تفسير القرآن، 20 جلد ،دفتر انتشارات اسلامی ،قم .

2. ---------------، بررسی های اسلامی ، به کوشش سيد هادی خسرو شاهی ، دفتر تبليغات اسلامی ، قم.

3. -----------------، فرازهايی از اسلام، گردآوری مهدی آيت اللهی، جهان آرا ، قم.

4. ....................،اسلام چگونه به احتیاجات هر عصر پاسخ می دهد؟،

مکتب اسلام ،سال دوم،شماره های 5،6،7،1339