دين پویا و فطرت انسانی از منظر علامه طباطبایی:
دين پویا و فطرت انسانی از منظر علامه طباطبایی:
خدايتعالي در کتاب آسماني خود در سوره ي" روم "آيه 30 مي فرمايد:
فاقم وجهک للدين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلک الدين القيم ولکن اکثر الناس لا يعلمون. پس در حالت اعتدال و با کمال استواري، دين را استقبال نموده، بپذيرد؛ ديني که با آفرينش مخصوص انساني منطبق شود. زيرا آفرينش ثابت است و مي تواند ديني را که بر آن منطبق است، تثبيت کند و اين دين است که مي تواند مردم را ادراه کند و به سعادت برساند.(طباطبایی، بررسي هاي اسلامي، صص 47 تا 65.)
"علامه طباطبايي" در تفصيل اين مطلب از عقل سليم مدد جسته وبيان صريح قرآن را شاهد آورده است و با مقدمه چيني هاي منظم عقلي (آن گونه که شيوه ي بيان انديشه هاي فلسفي او اقتضا مي کند) در نهايت منظور کلام الهی در آيه 30روم را مشخص می نمايد.در نگاه وی اسلام وبلکه هر دينی از اديان آسمانی که دارای کتاب است، چنانکه از عبارات مکرر کتاب و سنت بدست می آيد ،متضمن طريقه ی فطرت است.بدين معنا که مجموعه ای از معارف ،شامل بينش دينی(عقايد)،منش دينی(اخلاق)و آموزه های بايستی(احکام)که از جانب شارع مقدس وضع می شود بايد به اقتضاء طبيعت تکوينی انسان باشدو هست، به عبارت بهتر انسان واسلام هر دو جامع بين ماده ومعنی هستند.نگاه اسلام ، به انسان دينی است و نگاه انسانی که از عقل سليم و فطرت پاک بهره جسته نيز، به اسلامی است که حوائج واقعی اش را برطرف سازد،اما دين در هر عصری متضمن آن مقدار از احکام فطرت است که اهل آن عصر استعداد پذيرفتن آن را دارند.
به واقع دين ، انسانيت را به سوي آن دسته از مسائل حياتي دعوت مي کند که خصوصيت آفرينش انساني و فطرت خداداديش نيز او را به سوي آن ها هدايت و رهبري مي نمايد. يعنی دين همان تطبيق دادن زندگي افراد است با آنچه که قوانين تکويني اقتضا دارد و غرض از اين تطبيق رسيدن آدمي به آن مقامي است که حقيقت نوع انسان استحقاق آن را دارد. بنابراين ، وی معناي فطري بودن را حرکت تکويني و ذومراتب موجودات به سوي غايت خاص خود و رسيدن به کامل ترين مرتبه ي همان نوع مي داند. انسان نيز از اين قاعده مستثني نيست او يک انسان تمام عيار شدن را نيازمند استکمال تمام ابعاد مادي و معنوي اش در راستاي يکديگر می شناسد.
تلاش انسان در راستاي رسيدن به سعادت يعني هدايت عامه به سوي عالي ترين مرتبه ي وجوديش و بهره وري بايسته و عقلاني ا زتجهيزات آفرینش ، او را به سمت تشکيل اجتماعي صالح سوق مي دهد و مسلما در اجتماع صالح بايد سنت ها و قوانيني صالح حاکم باشد تا حوائج و نيازهاي عقلاني انسان را برطرف سازد. زيرا در نگاه" علامه" تمام نيازهاي انسان استحقاق پاسخگويي و برآورده شدن را ندارند،تنها آن دسته از حوائج انسان که نفس او به تأييد و تصديق عقل(نيروي تمييز خير و شر) حوائج واقعي بر می شمرد ، مي بايست در جهت تکامل بشر پاسخي مقتضي را متوقع باشد . وي بعد از مطرح ساختن مقدمات مذکور مطلوب خود را به طور منطقي اثبات مي کند و می نویسد:
سنن و قوانيني که در جامعه ي انساني حکمفرماست قضاياي عملي و اعتباري و تابع مصالح و کمالات انسان است و در واقع اين قضايا واسطه اي است بين نقص و کمال انسان. اين کمالات برخلاف آن واسطه، اعتباري نيست، بلکه اموري حقيقي و واقعي و سازگار با نواقصي است که هر يک مصداق يکي از حوائج انسان است. پس حوائج انسان حقيقي و واقعي است که اين قضاياي عملي را وضع کرده و معتبر شمرده است. به عبارت ديگر اصول و ريشه ي اين قوانين عملي و اعتباري بايد از حوائج حقيقي انسان بجوشد؛ حوائجي که به تشخيص عقل و نه هواي نفس واقعا حاجت است. از سوي ديگر تمام موجودات بر اساس خلقت خود ، نيرو و ابزاري دارند که اگر به کار آيند حوائج او را برطرف ساخته، کمالش را مهيا مي سازد، انسان نيز يکي از انواع موجودات است که جهازات خلقتي او ، هر يک محتاج و مقتضي يکي از آن قضاياي عملي(سنت و قانون) است؛ بطوري که اگر انسان به آن قضايا عمل کند آن جهاز به حد رشد و کمال خود مي رسد. پس روشن شد که به حکم عقل بايد دين که همان اصول علمي و سنن و قوانين عملي است که سعادت واقعي انسان را ضمانت مي کند از احتياجات و اقتضا آت خلقت انسان منشأ گرفته باشد و بايد که تشريع دين مطابق فطرت و تکوين باشد و اين همان معنايي است که آيه 30" روم" آن را خاطر نشان مي کند و ديني که فطرت انسان اقتضاء آن را دارد، اسلام است. (طباطبايي،1414ق ، ج 17، ص 303 تا 309. همچنين ر.ک.همو ، فرازهايي از اسلام، ص 214 تا 219. بررسي هاي اسلامي صص 65-64 و 175 و 176.)
"علامه" بر اين عقيده است که مسلماً اسلام مي تواند جهان بشريت را با وضع حاضر اداره کند. زيرا اسلام راهي است که دستگاه آفرينش به انسان نشان مي دهد. "اسلام "يعني آيين و مقرراتي که با طبيعت ويژه ي بشري تطبيق مي پذيرد و برحسب سازش کاملي که با فطرت و طبيعت انساني دارد نيازمنديهاي واقعي نه خواستهاي پنداري انسان را تأمين و رفع مي نمايد. بديهي است که طبيعت و فطرت انسان تا انسان، انسان است ثابت و برقرار خواهد بود. انسان در هر مکان و زماني و با هر وضعي زندگي کند، طبيعت و فطرت انساني خود را دارد. بنابراين ترديد در اين که اسلام ديني کارآمد، جهاني و هميشگي است، ترديد در اين امر است که آيا انسان در راهي که فطرت به او نشان داده به سعادت فطري خود مي رسد و چنين ترديدي به وضوح ترديد در مقابل بداهت است.
بنابراين از آنجا که اسلام دين همه زمان ها و مکان هاست ، براي کارآمدي آن در عصر حاضر بايد به مدد عقل سليم و فطرت خدادادي فهمي به روز و زنده و به دور از کجروي ها، از نصوص مقدس و ديني داشت. (ر.ک. طباطبايي، فرازهايي از اسلام، صص 214، 215، 218)
فطرت تغيير ناپذير است:
فطره الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله(روم/30)
با توجه به آيه مذکور، دين همان است که فطرت انسانی به سوي آن دعوت مي کند.اما سوال اين است که خواسته ها ،نيازها و پسندهای بشر همواره متغير است و آشکارا شيوه ی زندگی در عصرحاضر با گذشتگان ما تفاوت چشمگير دارد.پس چگونه می توان پذيرفت که تمام نيازهای انسان بر اساس طبيعت و فطرت او همواره ثابت است و بالطبع شيوه ی برآوردن آنها نيز فطری است.
پژوهش وتلاش "علامه" در اين حوزه ، بر ارايه ی پاسخی مناسب از متن آيات قرآن برای اينگونه سوالات قرارگرفته است.وی در معناي "فطرت" چنين آورده است: فطرت بر وزن فعلت به اصطلاح ادب بناي نوع را مي رساند و" فطرت الله "به معناي نوعي از خلقت است. (طباطبايی،1414ق، ج 18 ،ص 286) به هيچ وجه نمي توان گفت نوع خلقت انسان که همان انسانيت اوست، تدريجا از ميان رفته و چيز ديگري جايگزين آن شده است يا خواهد شد يا اين که اصل انسانيت که قدر مشترک ميان همه ي انسان هاست، يک سلسله احتياجات مشترک ندارد. يا اگر هم داشته باشد خواست و اراده ي انسان به رفع آن ها تعلق نگرفته است. با نظر به همين طبيعت مشترک انساني است که نمي شود گفت دفع گرسنگي در يک فرد جايز و در فرد ديگر ممنوع است و يا اين که فردي به قضاوتهاي اضطراري عقل خود بايد تن دهد و لي فرد ديگر حکم وجدان خود را بايد هيچ شمارد و يا اين که طبيعت انساني با خواص و آثار ويژه ي خود که هزاران سال است با روش مشابهي از جهت قوا و عواطف و شعور اصلي زندگي مي کند بايد دوراني به وجدانيات و درکهاي ضروري خود اعتنا کند و روزگاري ديگر خط قرمز گرد همه ي آن ها بکشد. ( طباطبايی، فراز هايی از اسلام ، ص 74.)چنين احتياجات واقعی، وجود دارد واقتضای يک سلسله مقررات ثابته را نيز می طلبد.(همان ، فراز هايی از اسلام ، ص 74.)
اگر صحيح باشد که اين قبيل بديهيات و ادراکات و عواطفي مانند حس پرستش و خضوع در مقابل خالق، کمال جويي، مطلق طلبي، عشق به زيبايي، عدالت خواهي و مقوله هايي از اين دست را نمود انسانيت و برآيند هويت انساني انسان بدانيم، در اين صورت خواهيم ديد که با همه ي تحولات پيش آمده در عرصه ي حيات فردي و جمعي آدميان چه در بُعد نظري و چه در بعد عملي ، اين امور از آغاز تاريخ بشر تا امروز به گونه اي ثابت در حيات او حضور داشته و دارد و انسان امروز با عصرهاي پيشين در اين امور با هم مشترکند، گر چه ارزشها، ابزار و ادبيات حاکم بر ذهن و زندگي انسان امروز با گذشته تفاوت چشمگيري يافته است ، از اين رو مي توان نيازهاي واقعي انسان را که طبيعت او اقتضايش را دارد، مصداق فطرت الهي قرار داد که هميشه و هر کجا که انسان باشد همواره او ثابت و تغيير ناپذير است. لاجرم شيوه ي تأمين صحيح اين نيازها يعني دين نيز بايد ثابت و نمونه ي بارز فطرت او قرار گیرد.
"علامه" در اين باره مي نویسد: همان گونه که ساير موجودات به سوي سعادت و ايده آل خود هدايت فطري شده اند؛ انسان نيز مفطور به فطرتي است که او را به سوي کمال و تکميل نواقص خود و رفع حوائجش هدايت نموده و جز آن راه، راهي ديگر نمي تواند بپويد. انسان که در اين نشئه از حيات، زندگي مي کند نوع واحدي است که سودها و زيان هايش نسبت به ساختار وجوديش که از روح و بدن تشکيل يافته، سود و زيان مشترکي است که در افراد مختلف، اختلاف پيدا نمي کند. پس انسان از اين جهت که انسان است بيش از يک سعادت و شقاوت ندارد و چون چنين است لازم است که در مرحله ي عمل تنها يک سنت ثابت برايش مقرر شود تا آن سنت، وي را به يک هدف ثابت هدايت فرمايد. (طباطبايی،1414ق، ج 3 ،ص 286 و 287)
اگر اختلافي در دين ايجاد شده، مستند به حاملان و عالمان دين و گردانندگان کليساست که از روي بغي و حسادت، طغيان کردند ونه مستند به فطرت، زيرا چيزي که از فطرت سرچشمه مي گيرد، خلقت در آن نه دگرگوني مي پذيرد و نه گمراهي.( طباطبايی،1414ق،ج 3 ،ص 243)
در واقع بايد گفت زندگي دنياي مادي در عين استمرار، همواره دستخوش تغيير و تحول است و در راستاي آن، آداب و رسوم اقوام و ملل نيز دائماً تغيير مي کند و چه بسا اين تغييرات، آموزه ها و دستورات ديني را دستخوش تحريف کند يعني گزاره هايي غيرديني رنگ دين به خود بگيرد و به عکس ، دستوراتي ديني از دين خارج شود. به عبارت ديگر اغراض و منافع دنيوي افراد و اقوام جاي اغراض ديني را مي گيرد. چنين رويدادي از نگاه "علامه" بلاي عظيم دين است. در اين موقع دين رنگ هاي قومي به خود مي گيرد، در نتيجه مردم را به غير هدف خود سوق داده و آن ها را به غير تربيت دين، تربيت مي کند. (طباطبا يی 1414ق، ج 1 ، ص 422و 423.)
کلام" علامه "مبتني بر اين امر است که فطرت انسان، عقايد، معارف و اعمالي را که انسان بايد به آن ها پايبند باشد، به او مي آموزد، مگر اين که انسان خود، عقل وفطرت خود را بفريبد و از مشي حق منحرف سازد، در غير اين صورت، علم و فطرت انسان و هدايت الهي، انسان را به دين که زندگي واقعي را براي او به ارمغان مي آورد، دعوت می کند. چنين زندگي به چنين علم و عملي نيازمند است. همچنان که چنين علم و عملي مستلزم چنين زندگي است. به عبارت ديگر از آنجا که آن هدايت الهيه که نوع انساني را به سوي سعادت و خير و به سوي منافع وجودش دلالت مي کند، هدايتي است تکويني و از مشخصات نحوه ي خلقت او و محال است که نظام آفرينش در يک مورد خطا و اشتباه کند، بطور قطع بايد گفت انسان، سعادت وجود خود را بطور قطع درک مي کند و دچار ترديد نمي شود. اگر در جايي دچار خبط مي شود بخاطر تأثير عوامل و اسباب نامناسب ديگري است که موجودي را از مسير حقیقی اش منحرف ساخته ، به سوي ضرر سوق مي دهد و اين همان معنايي است که در قرآن روي آن پا فشاري نموده و مي فرمايد راه سعادت و علم و عملي که منتهي به آن مي شود بر هيچ انساني پوشيده نيست (طباطبايی 1414ق، ج 9،صص 65و64)
منابع و مآخذ:
قرآن کريم.
1. طباطبايی ، محمد حسين ،(1414ق.)،الميزان فی تفسير القرآن، 20 جلد ،دفتر انتشارات اسلامی ،قم .2- ---------------، بررسی های اسلامی ، به کوشش سيد هادی خسرو شاهی ، دفتر تبليغات اسلامی ، قم.
3- -----------------، فرازهايی از اسلام، گردآوری مهدی آيت اللهی، جهان آرا ، قم.