خاتميت و جاودانگی دین اسلام:
خاتميت و جاودانگی دین اسلام:
ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبيين. محمد پدر هيچ يک از مردان شما نيست ولی فرستاده ی خدا وخاتم پيامبران است.(احزاب/40)(21)
خاتميت در بيان "علامه" به موازات پيشرفت وتکامل بشر معنا پيدا می کند . هر چه بشر جلوتر رود دين هم برای او مفصل تر می شود تا اينکه مفصل ترين مراحل دين در قرآن برای بشر بيان گرديده است.در واقع اگر بناست شرايع به موجب تغييراتي که در زمان پيدا مي شود، نسخ گردد؛ پس هيچ شريعتي نبايد شريعت خاتم باشد؛ در حالي که خاتميت دين اسلام و شريعت اسلاميه از ضروريات اسلام است.
در اينصورت آيا بعد از آن که دين اسلام به عنوان دين کامل به مردم ابلاغ شد ،اوضاع مکاني و زماني متغير که موجب مي شد دين خدا به ظاهر چهره عوض کند و متناسب با اوضاع زمان و مکان ظهور کند، به حالت ثبات رسيد و براي ابد باقي و برقرار ماند؟اگر اين گونه باشد که البته نيست، مي توان اين مسأله را پذيرفت که دين اسلام آخرين دين و جامع ترين دين است و تا ابد و براي هميشه باقي است، ولي اگر اوضاع دوره هاي بعدي با اوضاع دوره هاي اوليه متفاوت بوده باشد که حق هم همين است، چطور مي توان مسأله خاتميت پيامبر وابديت دين را پذيرفت در حالي که وضع زمان و مکان ظهور آن، با وضع بعد از زمان و مکان ظهور ،متغايرند؟
به اعتقاد "علامه طباطبايي" دين به منظور پيشرفت تمدن و علم و صنعت در جامعه ي بشري وضع نشده است که در اين صورت همواره نيازمند دين جديدي هستيم. به عبارت ديگر اسلام در تشريع قوانينش تنها کمالات مادي را در نظر نگرفته بلکه حقيقت وجود بشر را نيز منظور داشته و اصولاً اساس شرايع خود را بر کمال و رشد روحي و جسمي هر دو با هم قرار داده و لازمه ي اين معنا آن است که وضع انسان اجتماعي متکامل به تکامل ديني معيار قرار گيرد نه انسان اجتماعي متکامل به صنعت و سياست و بس. جامعه ي ديني مانند جوامع مادي نيست که تمام قوانين آن با تحول اجتماعي متحول شوند و هر چندي يکبار نسخ گردد و قوانيني ديگر جايگزين قوانين قبلي شود. اگر کسي بخواهد ناتمامي قوانين اسلام را اثبات کند بايد اجتماعي ديني را پيدا کند که تمام تربيت هاي ديني و زندگي مادي را داشته باشد و در عين حال از جامعه اسلامي برتر و کامل تر باشد. ( طباطبایی،محمد حسین ، المیزان فی تفسیر القرآن،1414ق، ج 1، صص 254 و 255.)
در نگاه" علامه" شريعت خاتم توان پاسخگويي به احتياجات بشر و همدوشي با آن ها را دارد. تغيير شرايع به حکم اين است که درجه ی تمايل خود بشر يعني استعدادش براي فرا گرفتن قوانين الهي تغيير مي کند. در اين سير بشر به درجه اي از کمال مي رسد که مي تواند تمام کليات و اصول مورد نياز را از شريعت خود دريافت کند و به کار بندد و جزئيات را با نيروي عقل خود استنتاج کند و از آن جا که وجود انسان را دو بعد جسم و روح تشکيل مي دهد، بديهي است که بايد تعليمات چنين ديني شامل دو بخش مهم عقيده و عمل بوده باشد. در بخش نخست هست ها را آن چنان که هست و در بخش دوم بايد ها را آن چنان که بايد تبيين نمايد. تعاليمي که مربوط به بخش اول است از آن رو که مبتني بر فطريات و بديهيات عقلي است و فطريات و بديهيات عقلي هميشه ثابت است، بايد ثابت و غيرقابل تغيير باشد، اما تعاليمي که مربوط به بخش دوم است از آن رو که برخاسته از تعاليمي است که مربوط به بخش نخست است بايد از اصول و کلياتي ثابت برخوردار باشد و از آن رو که در موضوعات خارجي پياده مي شود و موضوعات خارجيه هميشه به يک حالت نيستند، بلکه ممکن است در هر زماني يا مکاني، اوضاعي خاص بر آن ها حاکم باشد، بايد قابليت انطباق بر جزئيات خارجي را داشته و خلاصه از تغييري نسبي برخوردار بوده باشد.
چنين ديني علی رغم اين که خود در زماني خاص و مکاني معين ظهور مي یابد، حاوي اصول و کلياتي است که دين شناسان در پرتو آن اصول و بدون آن که از آن اصول تخطي کنند، موظف اند تا روز قيامت به اجتهاد و استکشاف بپردازند و با ردّ فروع بر اصول در مورد مسائل جديدي که با پيشرفت زمان و اوضاع رخ مي دهد و چه بسا همين تحول و اوضاع موجب تحول حکم موضوعي خاص مي شود، جواب گوي جامعه و افراد آن باشند.
از آنچه گفته شد چنين بر مي آيد که از نگاه" علامه" ختم دين به معناي ختم فهم و برداشت از دين نيست. همچنين خاتميت داراي لوازمي قطعي است که به آن اشاره می شود:
الف- جامعيت و کمال دين: در صورتي ختم نبوت صورت منطقي و خردپسند مي يابد که آخرين آيين ارائه شده از سوي آخرين سفير الهي، پاسخگوي همه ي نيازهاي انسان عصر خاتميت باشد و او را در هيچ زمينه اي از زمينه هاي کمال و سير الي الله سرگردان و بي نشان رها نکرده باشد. قلمرو و حيطه ي جامعيت هر چيز ازسنخ هستي همان چيز است. هرگز نمي توان مدعي خاتميت آييني شده و در عين حال جامعيت و کمال آن را نپذيرفت.
ب- ابديت و جاودانگي دين: خاتميت يک آيين بدون آن که ابديت در آن لحاظ شده باشد، مستلزم تناقض آشکار است.
ج- پيش بيني ساز و کارهاي ابديت: ادعاي خاتميت دين مستلزم داشتن ابزار و وسايلي است در درون آن دين که براي سير و حرکت مستمر در بستر زمان مورد استفاده قرار گيرد.اجتهاد يکی از اين سازوکارهاست که در ادامه معنا ومبنای آن مشخص خواهد شد.