احیاگری دینی:

 ژرفاي پايان ناپذير قرآن که رمز ذاتي ابديت آن در بستر متحول زمان به شمار مي آيد، در صورتي بر واقعيت هاي معرفتي و معيشتي عصرها و نسل ها، پرتو مي افکند که سازوکار معقولي به هدف اتصال ميان آن گنجينه ي بي پايان و واقعيت هاي متنوع حيات فردي و جمعي آدميان انديشيده شده باشد. نخستين سازوکاري که بدين منظور در متن قرآن و روايات نبوي تدارک ديده شده، اصل امامت است اما براي همگان در همه ي زمان ها و مکان ها امکان دسترسي به اين سازوکار نيست. اين عدم دسترسي يا در شرايط طبيعي است يا غيرطبيعي.اما راه براي بهره مندي از قرآن بکلي مسدود نمي شود و سازوکار ديگري پيش بيني شده است.

 واژه ي اجتهاد در لغت به معناي تلاش کردن، همه ي توان خود را بکار بستن و خواستن توأم با مشقت ،آمده است و در اصطلاح رايج، نوع خاصي از تلاش علمي است که مجتهد را به فهم ودرک عميق احکام شرعي فرعي بر اساس ادله ي تفصيلي آن ها و دستوراتي الهي مرتبط با مجموعه ي رفتارهاي فردي و اجتماعي انسان ها، نايل مي گرداند. ( طباطبايي ،محمد حسین، قرآن در اسلام، صص 13-15.)

بنابراين اجتهاد در کاربرد اصطلاحي تنها محدود مي گردد به بخش معيني از گزاره هاي ديني (آيات قرآن کريم و روايات) که ناظر بر حوزه ي تکاليف وحقوق شرعي بشر است. لکن طيف وسيعي از آيات و روايات که ناظر برجهان بيني ،هستي شناسي، طبيعت، اخلاق و سرگذشت انبياي پيشين است بطور مستقيم از حوزه ي اجتهاد اصطلاحي خارج مي گردد، اين در حالي است که اجتهاد در تأليفات حوزه ي علوم قرآني و تفسيري ،کاربرد وسيع تري دارد، به گونه اي که بر هرگونه تلاش روشمند به منظور نيل به مفاهيم و معارف نهفته در کلام الهي به طور عام ، اجتهاد گويند.

در واقع اجتهاد کارآمد و تفقه روزآمد عبارت است از فهم فطرت نمون و خردمندانه ي متون ديني در بستر شرايط و به تعبير ديگر تفقه يعني فهم وحي و سنت به علاوه ي خردورزي و زمان آگاهي. آن گاه که نصوص ديني به ساحت خرد و زمان آگاهي عرضه شود، اجتهاد روي مي دهد  ؛زيرا آن گاه که عقل پا به عرصه ي دين فهمي مي نهد، کارآمدي دين تضمين مي شود و وقتي زمان آگاهي و ارد فهم دين مي شود، روز آمدي آموزه هاي ديني تأمين مي گردد. اصولاً اگر اين دو عنصر را در مقام فهم و تطبيق دين لحاظ نکنيم، اجتهاد معنا نخواهد داشت؛ در اين صورت فهم دين برابر است با تحجّر و تجمّد. همان طور که تحميل اين دو عنصر بر متن ديني نيز برابر است با التقاط و تجدد. طي چند سده ي اخير دين همواره از يکي دو رويکرد تجمّد و تجدّد، ضربه خورده است. (رشاد،علی اکبر،دین پژوهی معاصر،موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1382، صص 53 و 54)

اهميت اجتهاد کارآمد تا آن اندازه است که حتي در عصر پيامبر، اجتهاد و قدرت عقل در استنباط آموزه هاي وحياني از مهمترين منابع تفسيري صحابه به شمار مي رفته است.گر چه اجتهاد در متون ديني و وحياني، کارشناس و متخصص خود را مي طلبد ، اما از نظر شيعه هرگز منحصر در وجود فرد معيني نمي شود و بلکه اجتهاد گروهي، مؤثرترين و کارآمدتر است. در واقع اجتهاد دو رسالت مهم عمده و اساسي دارد؛ ابداع و اصلاح.يعني از سویي پرداختن به موضوعات و مباحث مستحدثه و از سوي ديگر تصحيح آراء پيشين در صورت لزوم. اگر اين دو رسالت مهم بر زمين بماند؛ اجتهاد، کليشه اي و تقليدي خواهد شد. به تعبير ديگر، اجتهاد کوشش براي سهم گذاري در خزانه معرفت ديني، نوآوري و ابداع است.

واژه ي ديگري که هم سياق با واژه ي اجتهاد در عرف عام و خاص بکار رفته است، واژه فقه و تفقّه است. فقه در لغت عبارتست از رسيدن به شناخت ناپيدا (عمیق) از راه شناخت ظاهر و تفقه عبارتست از جستجوي چيزي تا آنجا که در آن تخصص يابد. ( راغب اصفهاني، المفردات  فی الفاظ القرآن،1416ق،)

از کنار هم قرار دادن تعريف هاي اصطلاحي اجتهاد و فقه بدست مي آيد که اجتهاد به نوعي تلاش علمي در منابع اوليه ي دين اطلاق مي گردد که نتيجه ي نهايي آن شناخت احکام عملي شريعت است. بر نفس اين شناخت در اصطلاح، واژه ي فقه اطلاق مي گردد.بنابراين بين اجتهاد، فقه و علم اصول فقه رابطه اي دو سويه وجود دارد. فقه و علم اصول فقه، مؤثر بر اجتهاد است و اجتهاد نيز تأثير گذار در فقه و اصول آن است.

هر چند واژه اي با عنوان اجتهاد در قرآن ذکر نشده است اما واژه ي تفقه، واژه اي است هم سياق و هم معنا با واژه ي اجتهاد است، که در  برخي آيات قرآن از آن ياد شده است. تفقه به معناي فهم دين و اخص از علم دين است. در واقع کار تفقه بيرون کشيدن مغز از پوست است. صريح ترين و استوارترين دليل نقلي جواز يا لزوم اجتهاد آيه ي "نفر" است، که به روشني مؤمنان را براي فهم عميق دين فراخوان کرده و اهميت اجتهاد را در حيات ديني آنان بيان نموده است.

و ما کان المؤمنون لينفروا کافه فلو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا الهيم لعلهم يحذرون. ( توبه / 122) و شايسته  نيست مومنان همگی کوچ کنند ،پس چرا از هر فرقه ای از آنان، دسته ای کوچ نمی کنندتا در دين آگاهی يابند وقوم خود را وقتی به سوی آنان باز گشتند ، بيم دهند باشد که آنان بترسند .

"علامه طباطبايي" ذيل اين  آيه مي فرمايد: خداوند بزرگ در آيه ي مذکور جهاد را که در حيات مؤمنان، استقرار دين و حفظ جامعه ي اسلامي از گزند دشمنان نقشي انکار ناپذير داشته است، از عهده ي طالبان علوم دين سلب نموده است. (طباطبايی،1414ق ، ج 9 ص 404)

اين بدان معناست که تفقه و اجتهاد در دين خود نوعي جهاد است در حفظ و حراست از مرزهاي انديشه ي ديني و معارف ناب وحياني و بدين لحاظ امري است ضروري و بس خطير. از سوي ديگر در آيه شريفه تفقه در دين به صورت عام آمده است که شناخت عميق اصول و فروع دين را شامل مي شود. همان طور که علامه مي گويد منظور از دين در آيه شريفه تمام دين است اعم از شناخت هستي، مبدأ و معاد، انسان و عوامل تعالي و انحطاط نفس، راه هاي نيل به کمال و هر آنچه دين در صدد بيان و ارائه آن به آدميان است نه بخش خاصي از آن مانند احکام.

از سويي انذار نيز با طرح همه ي اضلاع و زواياي آموزه ها و آورده هاي ديني اتفاق مي افتد و بلکه تناسب عقايد با انذار بيشتر است تا احکام. تحذير نيز منحصر به القاء و ارائه آموزه هاي بايستي دين، يعني احکام، نيست چرا که آموزه هاي ارزشي و رفتاري دين يعني اخلاق و تربيت نيز از جهتي داراي کارکردي مشابه احکام است و قطعاً، عقايد بيشتر از احکام و اخلاق کارکرد انذاري دارد. همچنين قرآن مشتمل بر گزاره های ديگری است که نوعی فراخوان عمومی برای خردورزی و ژرف انديشی در قرآن به حساب می آيد.(زخرف/2و3،نحل/44، ص/29،محمد/24، نساء/82)انديشه ورزی وتدبر مورد تاييد اين آيات تفاوت اساسی با قرائت ومطالعه ی سطحی و گذرای قرآن دارد.راهيابی به حقايق بلند قرآن و وقوف بر غير بشری بودن معارف نهفته در وراء الفاظ آن ،طالب درک و معرفتی عميق از آيات قرآن است و اين همان چيزی است که از آن به اجتهاد در قرآن ياد می شود. همچنين دسته ای ديگر از آيات قرآن ناتوانان از کشف زواياي مختلف دين و ناآگاهان به معارف بلند و اعلي وحياني را به پرسش از آگاهان و اهل ذکر دعوت می کنند.(نحل/43،انبياء/7،آل عمران/100و101)

. علامه ذيل آيات شريفه 100و101 سورهآل عمران مي فرمايد: اين آيات لزوم تجمع بر معارف ديني را متذکر شده، چنين دستور مي دهد که لازم است در جامعه ي اسلامي رابطه ي فکري و همکاري در تعليم و تعلّم برقرار شود و هرگونه شبهه و يا فکر قوي در پرتو آيات قرآني تجزيه و تحليل شده و در ميزان قرآن مورد سنجش قرار گيرد. (طباطبايی،محمد حسین،المیزان فی تفسیر القرآن،1414ق،ج 14، ص 259)

از بيانات گذشته چنين بر مي آيد که اسلام بر حجيت عقل در دين پژوهي صحه گذاشته است و استنباط و تنسيق معارف عقلي از متون مقدس را جايز و بلکه ضروري مي داند. به عبارت ديگر، اسلام دين خردورزي است و عقل بشري را چون وحي نبوي حجت مي انگارد. رابطه ميان نقل و عقل را مثبت و معني دار مي داند. راز اين تقارن و تقارب آن است که آبشجور عقل سليم و نقل اسلام يکي است، زيرا سرچشمه ي همه ي خيرها و کمالها از جمله حکمت و معرفت، ذات حق است و خدا به شيوه هاي گوناگون با آفريدگانش تماس مي گيرد. وحي و عقل از جمله طرق تماس خدا با آدميان است.

ايشان در تفسير گرانسنگ" الميزان" نه تنها شيوه ي محدثان در بسنده نمودن به روايات تفسيري و احتراز از تدبر و انديشه ورزي در قرآن را، ناصواب و خطا آلود دانسته بلکه خود نيز از روش عقلي(اجتهاد) در بازيابي معاني و معارف الهي بهره جسته است. از نظر ايشان، اسلام به منظور وصول به هدف نهايي اي که براي جامعه ي خود در نظر گرفته، در تمام قوانين خود لحاظ جانب عقل فطرت نمون را کرده است. (طباطبايی،محمد حسین ،المیزان فی تفسیر القرآن،1414ق، ج 4 ،ص 172) آيه ی مذکور دليلی براين مدعا است:کذلک يبين آياته لعلکم تعقلون. ( بقره /242)  اين گونه آياتش را برای شما بيان بيان می کند ،اميد است که تفکر کنيد. 

"علامه طباطبايي"، ذيل اين آيه مي فرمايد: ان المراد بالعقل في کلامه تعالي هو الادراک الذی يتم للانسان مع سلامه فطريه و به يظهر معني قوله سبحانه: کذلک يبين الله لکم آياته لعلکم تعقلون فبا لبيان يتم العلم و العلم مقدمه للعقل و وسيله اليه کما قال تعالي: و تلک الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الاّ العالمون ( طباطبايی،محمد حسین،المیزان فی تفسیر القرآن،1414ق، ج 2 ،ص 250،)

 منظور از عقل در کلام خداوند سبحان، همان ادراک کامل در صورت سالم بودن فطرت انسان است (عقل سليم فطري) و به همين معناست گفتار خداوند سبحان که مي فرمايد: خداوند اين چنين آياتش را براي شما بيان مي کند، شايد ادراک خود را بکار گيرند. پس با بيان کردن، علم حاصل مي شود و علم، مقدمه و ابزار عقل و ادراک انسان است. چنانکه خداوند مي فرمايد: ما اين مثال ها را در قرآن براي مردم مي زنيم و تنها آنان که علم دارند، آن را درک مي کنند.  بنابراين، اهميت اجتهاد و استنباط فقهي در قرآن از آنجا نشأت مي گيرد که انسان توسط بسياري از آيات الهي به تفکر و تعقل نمودن، دعوت شده است." علامه" مي فرمايد: قرآن کريم است که پيروان خود را دستور مي دهد هرگز از جاده ي علم بيرون نروند و از ظن و شک پيروي نکنند و هرچه را که شنيدند يا ديدند يا به فکرشان رسيد بي تأمل نپذيرند که مسئول آن خواهند بود:

و لا تقف ما ليس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا. (اسراء/36) چيزی را که بدان علم نداری دنبال مکن ،زيرا گوش و چشم وقلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

چنان که روشن شد اسلام پيروان خود را با تمام قوا  به آموختن علم و دانش ترغيب و تشويق مي کند و از اين ميان فقه دين را که معارف اعتقادي است و احکام شرعي که قوانين عملي مي باشد، فرض قرار داده است . ( طباطبايي،محمد حسین، بررسي هاي اسلامي، ص 214)

از سوي ديگر اسلام به تمام دستورات و احکام خود رنگ اجتماعي مي دهد(اقامه نماز يوميه به جماعت) و اساساً يک سلسله از معارف اسلام، بنيان اجتماعي دارد(نماز جمعه- جهاد). پس اسلام نمي تواند پاسخگوي شئون مختلف زندگي بشر نباشد. "علامه"، طرح و بيان اين گونه مسائل را از وظايف فقه قلمداد مي کند و راه و روش تحقيق آن ها را استنباط فقهي مي نامد. (طباطبايی،محمد حسین ،المیزان فی تفسیر القرآن،1414ق ، ج 4  ،صص 216 و 217)

عقل در انديشه ي "علامه" از جايگاه خاصي برخوردار است. وي معتقد است خداوند در کلام خود ، عقل را مورد وثوق و اطمينان قرار داده و هيچ گاه آن را از اعتبار نينداخته است. مباني اعتقادي "علامه" حتي اجازه ي چنين تصوري را هم به او نمي دهد چرا که از نظر وي نه تنها حجيت قرآن و کلام الهي بودن آن ، توسط عقل اثبات مي گردد بلکه خداوند به تدبر و انديشه ورزي در آيات قرآن فراخوانده تا بوسيله ي آن هر اختلافي را از ميان بردارد. پس محدثان در روشي که براي فهم آيات در پيش گرفته اند، اسير خطا و اشتباه شده اند. آنان در فهم معاني آيات به آنچه از صحابه و تابعين روايت شده، اکتفا کردند، حال مضمون روايت هر چه مي خواهد باشد. هر جا هم که در تفسير آيه روايتي نرسيده بود توقف کردند به اين دليل که نه الفاظش آن ظهوري را دارد که احتياج به بحث و اعمال فکر باشد و نه روايتي آن را معنا کرده است. پس بايد گفت همه از نزد خداست هر چند ما معنايش را نمي فهميم و به آيه 7" آل عمران" ( ... و ما يعلم تاأويله الا الله و راسخون في العلم يقولون آمنا به...)تمسک مي کردند. در حالي که علامه بسنده نمودن به روايات تفسيري منقول از صحابه و تابعان در تفسير قرآن را موجب رکود و توقف علم و بي نتيجه ماندن مباحث تفسيري، مي داند. به همين دليل تلاش عقلي مستمر براي فهم دقيق معارف وحي و بهره برداري از خزانه معرفت ديني، ضرورت و مورد تأکيد ايشان است. (ر.ک. طباطبايی،محمد حسین،المیزان فی تفسیر القرآن،1414ق، ج 1 ،ص 7-10)

به علاوه،" علامه" حرکت کساني را که با وارد کردن مطالب عرفاني و صوفي گري در اسلام سعي در دريافت حقايق و معارف ديني از طريق مجاهده و رياضت هاي نفساني به جاي برهان و استدلال فقهي داشتند مذموم مي شمرد. و مي گويد فهم معاني قرآن بدون توجه به عقل و اکتفا به احاديث بدون اين که حتي در فهم معاني حديث مداخله اي شود، فهم مردم سطحي نگر است. ( ر.ک. طباطبايی،1414محمد حسین ،المیزلن فی تفسیر القرآن،ق، ج 1 ،ص 8)

نظر به اين که بيانات ديني که در کتاب و سنت واقع است کلي و محدودند اما حوادث واقعه که مسائل مورد ابتلاء را تشکيل مي دهند، غيرمتناهي و نامحصورند، براي  بدست آوردن جزئيات احکام و تفاصيل آن ها راهي جز اعمال نظر و پيمودن طريق استدلال نيست و البته اين مطلب نيز معلوم است که در بيانات ديني که بدست ما رسيده راه ديگري جز همين راه عادي براي رسيدن به اين هدف نشان داده نشده است. از همين جا روشن مي شود که براي تشخيص وظايف و احکام ديني بايد راهي را پيمود که عقلاء اجتماع براي تشخيص وظايف فردي و اجتماعي از متن قوانين و دستورات کلي و جزئي و معمولي مي پيمايند و به عبارت ديگر يک سلسله قواعدي را که براي بدست آوردن وظايف و مقررات بکار برده مي شود بايد بکار انداخته وظايف و احکام شرعي را از متن بيانات ديني استنباط نمود. کسي که اخبار ائمه دين را سير و تتبع مي نمايد، موارد بسياري را ملاحظه خواهد کرد که در آن ها ائمه دين با صحابه و پيروان يا با مخالفين خود به مباحثه و مناظره پرداخته احکام شرعي را از کتاب خدا و سنت پيغمبر به طريق معمولي استنباط نموده اند. اين همان معني اجتهاد است. به عبارت ديگر اجتهاد بدست آوردن حکم شرعي است از بيانات ديني به طريق نظر و استدلال که با بکار بردن يک رشته قواعد مربوط "قواعد اصول فقه" انجام يابد. ( ر.ک. طباطبايي، بررسي هاي اسلامي، صص 41 تا 43)

با توجه به آنچه گفته شد يکي از وظايف مقرره ي اسلام براي مسلمانان تشخيص علمي احکام دين است از راه اجتهاد. به عبارت ديگر همه ي افراد بشر مي توانند قرآن را مورد کنکاش عقلي قرار دهند اما هر استنباطي نمي تواند صحيح باشد. در اجتهاد بايد مقدمات لازم چون تسلط به لغت، تاريخ، علم قرآن، فقه، اصول فقه، کلام و ديگر علوم رعايت شود. در غير اين صورت هر استنباطي به تعبير " علامه" پيروي از هواي نفس و امتحان خواهد بود که در حديث" پيامبر" از آن نهي شده است: من تکلم في القرآن برأيه فأصاب فقد اخطأ. منظور از تکلم في القرآن گفتاري است که از روي علم و آگاهي نباشد. ( ر.ک. طباطبايی،1414ق، ج3 ،صص 75 تا 81)

تعذر اجتهاد در احکام براي همه از يک طرف و وجود تحصيل معرفت به احکام دين براي همه از طرف ديگر، موجب گرديده است که در اسلام براي افرادي که توانايي اجتهاد ندارند ، وظيفه ي ديگري در نظر گرفته شود و آن اين است که احکام ديني مورد ابتلاء خود را از افرادي که داراي ملکه اجتهاد و قريحه ي استنباط مي باشند اخذ و دريافت دارند. و اين معناي کلمه تقليد در مقابل اجتهاد است. "علامه" مي افزايد: با نظري دقيق تر و بحثي عميق تر مي توان بدست آورد که موضوع اجتهاد و تقليد، ريشه ي وسيع تري دارد و سلوک طريق اجتهاد و تقليد يکي از اساسي ترين اجزاء برنامه زندگي انسان مي باشد و هر انساني با فطرت انساني خود راه زندگي را در جايي که مي تواند با اجتهاد، عاجز است با تقليد مي پيمايد و بنابراين دستور اجتهاد و تقليد در اسلام، ارشاد مردم خواهد بود به سوي روشي که فطرت انساني به آن هدايت مي نمايد. ( ر.ک. طباطبايي، بررسي هاي اسلامي، صص 43 تا 45)

باتوجه به آنچه تا کنون در مورد اجتهاد بيان شد مي توان کارکرد و کاربرد اجتهاد به معناي عام را از نظر "علامه طباطبايي" اين گونه بيان کرد:

1.استخراج و تنظيم معارف و حقايق ديني: نخستين کارکرد اجتهاد به معناي عام، استنباط        گزاره هاي ديني(عقايد)، آموزه هاي بايستي(احکام) و آموزه هاي ارزشي(اخلاق) وسازماندهي اين سه حوزه است.

2.تصحيح و تنقيح معرفت دين: کارکرد ديگر اجتهاد، سنجش و آسيب شناسي، باز پژوهي و باز پيرايي معرفت ديني است. يعني اگر در فهم دين به خطا رفتيم با منطق اجتهاد، صواب و خطا را از هم باز مي شناسيم و خطاها را منع و فهم ها را از دين تصحيح مي کنيم.

3.تعميم و توسعه معارف دين: کشف زواياي نامکشوف دين و بسط معارف آن، با اجتهاد ميسر است، آراء جديد، نظرهاي نو ظهور، بالندگي و گسترش دين به موازات توسعه ي معارف و مسائل بشر با اجتهاد تضمين مي شود.

4.تطبيق و نوآورسازي دين:با تفقه  واجتهاد دين نو مي شود. انطباق احکام و اخلاق ديني بر شرايط متغير حيات آدمي به عهده ي اجتهاد است و نو کردن زبان دين و تازه کردن ادبيات ديني با اجتهاد صورت مي پذيرد.

اماقبل از ورود به حيطه ي استنباط و برداشت هاي عقلاني از قرآن، به زعم "علامه طباطبايي" شناخت و آگاهي از برخي علوم لازم و ضروري مي نمايد:

1.آشنايي با ادبيات عرب شامل صرف، نحو، معاني، بديع، بيان، لغت و اشتقاق، در حد تشخيص نه تخصص. زيرا قرآن به زبان عربي است، هر چند امروزه به زبان هاي ترجمه شده است اما ترجمه فقط گوياي فهم مترجم از قرآن است و به مرور زمان کهنه مي شود. لازم به ذکر است که فراگيري معاني مفردات قرآن بايد با توجه به استعمال آن ها در عصر نزول باشد، زيرا بسياري از لغات قرآن در بستر زمان در معاني ديگري واج يافته اند که نمي توان اين معاني را مراد الهي قلمداد نمود.

2.  بررسي و آگاهي از سياق و شأن نزول آيات: گاهي يک آيه با آيات قبل و بعد و حتي يک سوره با ديگر سور با هم مرتبطند. حتي گاهي دوسوره مانند سوره ي" فيل" و "قريش "در حکم يک سوره اند." علامه طباطبايي" در" الميزان "از اين دليل بسيار استفاده برده است. وي متذکر مي شود از آنجا که شناخت اسباب نزول تنها از راه روايات و نقل هاي تاريخي ممکن مي باشد از اين رو دقت در اعتبار اسناد اين گونه نقل ها و پرهيز از تکيه بر نقل هاي غيرمعتبر و تناقض آلود بسيار ضروري مي نمايد (ر.ک. طباطبايي، قرآن در اسلام، صص 117 تا 120)

3.  فراگيري علوم قرآن: آگاهي از علوم قرآن به منزله ي ابزاري است که فهم روشمند معارف قرآن را هموار مي سازد. شناخت مقاصد وحي، آيات و سور مکي و مدني، تاريخ قرآن، کيفيت نزول وحي، محکن و متشابه، ناسخ و منسوخ، تفسير و تأويل از جمله همين علوم است. با فراگيري اين علوم، پژوهشگر قرآني با فضاي کلي حاکم بر قرآن آشنا مي شود و همين امر او را در دستيابي به معارف وحي ياري مي کند.

4.  علم فقه: شناخت شيوه ي استنباط موضوعات فقهي از آيات به ويژه در آيات الاحکام، ضروري است.

5.  آگاهي از روايات، سنت و سيره ي پيامبر و اهل بيت و چگونگي مراجعه به آن ها: انديشمندان ديني، سنت را مرجع شناخت و دستيابي به جزئيات و احکام تفصيلي بسياري از فرائض مي دانند که اصول آن در قرآن کريم تشريح گرديده است. نکته مهم در اتکا به روايات و سنت، دقت روشمند در سندهاي آن ها و تشخيص و جداسازي روايات معتبر از غير آن يعني آگاهي از علم رجال و شناسايي راويان، است.

6.  جامع نگري: مجموعه ي قرآن، کلام واحدي است که براي هدايت آدميان به صورت تدريجي با رعايت مصالح است و شرايط زماني و مکاني حاکم بر فضاي نزول در اختيار آنان قرار گرفته است. از اين رو مقوله هايي از قبيل اطلاق، تقييد، عام، خاص، ناسخ و منسوخ، اجمال و تفصيل در آيات قرآن پديد آمده است. بنابراين دستيابي به مقاصد صحيح آيات جز با يک نگاه جامع نگر ممکن نيست.

7.  آگاهي از کشفيات وعلوم جديد: اهميت اين گونه شناخت ها از آن جهت است که از يک سو آيات بسياري از قرآن، مؤمنان را به مطالعه طبيعت و موجودات آن فرا خوانده اند از سوي ديگر قرآن خود در اين خصوص معارف بسياري را بر آدميان عرضه نموده است.اين علوم باعث تقويت افکار و انديشه ي يک مفسر در زمان خود مي باشد.

8.  آگاهي از تاريخ صدر اسلام: اطلاع از سخنان پيشينيان به ويژه اصحاب پيامبر از آن جهت که خود شاهد نزول وحي و شواهد و قرائن موجود در فضاي نزول بوده اند، همچنين سخنان تابعان از آن جهت که اين سخنان را بدون واسطه از صحابه دريافت کرده اند، خود ابزار مهمي در راهيابي به مقاصد وحي در نگاه انديشمندان قرآني بوده است. لازم به يادآوري است که آگاهي و توجه به سخنان پيشينيان تنها بدين معناست که  پژوهشگر قرآني و همچنين شيوه ي آنان در تدبر و اجتهاد آيات قرآن آگاه گردد و بدين وسيله راه انديشه ورزي در آيات وحي را بر خود هموار سازد نه آنکه مجموعه ي آراء آنان را به ديده ي قبول تلقي نمايد. زيرا اجتهاد در قرآن هرگز با محدود ساختن مجتهد در حصار آراء و نظريات ديگران سازگار نمي باشد.

9.  آگاهي از علم منطق: از آنجا که اجتهاد در قرآن مبتني بر تفکر و انديشه ورزي در کلام خداوند و سپس اظهار نظر و انتساب آن به خداست، از اين رو پژوهشگر قرآني بايد به فراگيري علم منطق و هر علمي که فکر و انديشه را از خطا و مغالطه مصون و به حکمت و برهان رهنمون مي شود، اقدام نمايد. آشنايي با اين گونه علوم سبب مي شود تا پژوهشگر در استنباط خود از آيات از روش صحيح و مبتني بر قواعد علمي بهره گيرد و با اطمينان بيشتري طي طريق نمايد.

10.  آگاهي به علم اصول دين: اين علم ما را به شناخت و جهان بيني و عقايد صحيح نسبت به اسلام راهنمايي مي کند.

11.  ايمان به رسالت اسلامي: داشتن ايمان کامل و تقواي الهي که بدون آن درک و فهم قرآن مشکل است، ضروري است.

12.  آگاهي به قرائت هاي گوناگون.

13.  آشنايي با تفاسير.

14.  علم الموهبه.